خرید پابند «ما اینطوری نباشیم!»

مرتضی روحانی در نشریه «پنجره» نوشت:پدرم نوشته بود: وصیت می کنم اگر به شهادت رسیدم زیر پوشش بنیاد شهید نرید و کل بر نظام و باری بر دوش آن نباشید. این انقلاب کار زیاد دارد .سال هفتاد و پنج بود. تقریباً چهار سال بعد شهادت بابا. زنگ خانه مان را زدند. اف اف را برداشتم. گفت: منزل جانباز روحانی ؟ من متعجب شده بودم. مامانم از نگاهم خواند . گفت کیه؟ گفتم : میگه منزل جانباز روحانی؟ مادرم اف اف را گرفت و گفت: بله؟منزل جانباز روحانی ؟بله شما؟ از بنیاد جانبازان برای دیدن جانباز آمدیم!!مادرم گفت چند لحظه صبر کنید. رفت و چادر سر کرد و اگر اشتباه نکنم یک کارد از توی آشپزخانه برداشت . به من هم گفت بیا. رفتیم جلوی در. لای در را مادر باز کرد . گفت بله؟ گفتند از بنیاد جانبازان آمدیم برای دیدن جانباز !! مامان گفت: میشه کارتتون را ببینم؟ دو نفر هر دو کارت شناسایی شان را در آوردند. مامان یک نگاهی به من کرد و رو کرد بهشون و گفت: متأسفم که توی این چهار سال حتی وقت نکردید روی پرونده اش بزنید باطل شد و آمدیم داخل.

منتشر شده در
دسته‌بندی شده در خرید